|
غروب شد،خورشید رفت... آفتابگردان دنبال خورشید میگشت... ناگهان ستاره ای چشمک زد... آفتابگردان سرش را پایین انداخت... آری گلها هیچوقت خیانت نمیکنند...
چه کسی گفته که درد من و تو مشترک است؟ مشترک واژه ی ژرفی ست تمامش کلک است شادی آمیخته با درد درونم ...آری چشم من خسته تر از آمدن قاصدک است هیچ کس راه ندارد به حریم دل من قلب من معنی پرپر شدن قاصدک است شب پر از گریه ام و روز پر از قهقهه ام وسعت قلب من از ذهن زمین تا فلک است رو به آفتاب غروب است....ساقی سالیانی ست که من تکیه کلامم کمک است
|
About
ای کاش می شد فهمید در Archivesآذر 1387Links
سونيا جون |